|
سلام بچه ها اینم یه مطلب درخواستی دیگه،فقط نظر یادتون نره چون من واقعا دستم میکنه تا اینا رو براتون مینویسم مهمترين اين حوزه ها: در تفسير موسيقی ساده ترين مطلبی که ميتواند راهگشای دستيابی به بيانی زيبا باشد شناخت هنرمند از سنتهای اجرای موسيقی است يعنی آنتچه امروز با نام Performance Practice در جهان مطرح شده است . سنتهای اجرا که در طی قرون گذشته به پيشرفت سبکهای موسيقی کمک کرده اند باعث تثبيت معيارهای زيباشناسی شده اند که اين معيارها در نحوه برخورد هنرمند با چهارچوبهای صوتی از اهميت بسياربالايی برخوردارند. اما فراتر از رعايت معيارهای زيبا شناسی تاريخی - استفاده از فنونی که مرحله دوم تفسیر يعنی چهارچوبهای ساختار کمک ميکند . استفاده از فن آرتيکولاسيون است . بدين ترتيب برای نمايان ساختن چهارچوبهای احساسی استفاده از ديناميزم زمانی موثر خواهد بود که انتقال انرژی و جريان سيال قطعه در آن نهفته باشد. به همين دليل انتقال انرژی و ايجاد حرکت و پويايی در قطعه نيازمند تعامل بين تمامی ساختارهای ذکر شده و متکی بر قدرت نوازنده در برقراری ارتباط بين اجزا کوچک و بزرگتر و استفاده از آن ارتباطات در تبلور ترکيبات بزرگ و ساختار جامع قطعه است. هنرمند ميبايد همواره در تلاش باشد که مهارتهای تکنيکی خود را در خدمت بيان شيوا و تفسير پويا استفاده نمايد . در اين باره ۲ سوال اساسی ميتواند هدايت کننده ذهن نوازنده باشد . ۱=حرکت قطعه از کدام نقطه به کدام نقطه طراحی شده است؟ ۲= برای ارائه شفاف ابعادی که در تداوم اين حرکت موثرند چه بايد کرد؟ چنانچه اين دو سوال هميشه مد نظر هنرمند باشد پويايی قطعه تضمين است. نکات ذکر شده نمونه ای از مسائل بنيادين هستند که ميبايد در تفسير موسيقی به هنگام نوازندگی در نظر گرفته شوند. يک برخورد جامع با فرايند تفسير که چهارچوب سه گانه قطعات را بطور واحد در نظر بگيرد ايجاب ميکند که پارامتر های ش مشخصی هنگام نوازندگی دنبال شود . در يک برنامه ريزی منطقی لازم است اين پارامترها را چنين طبقه بندی کنيم: ۱=هويت : شخصيت قطعه از نظر معيارهای زيباشناسی تاريخی . توافق و تضاد : توجه به اشتراکات و تفاوتهای موجود در ساختار جمله يا قطعه ۳=ترکيب و تفکيک : برقراری همبستگی و يا جدايی بين ابعاد مختلف جمله يا قطعه ۴=جهت و حرکت : توجه به قابليتهای تنيدگی و ميزان انرژی در ساختار يک جمله يا قطعه . ۵=انگيزه : توجه به ترکيب احساس و حالات عاطفی در جريان قطعه . ۶=تعادل : ايجاد تناسب و يکپارچگی در جريان قطعه ۷=تداوم : ايجاد پيوستگی و استمرار در جريان قطعه. موارد فوق پارامترهايی هستند که در نت و يا پارتيسيون قطعه منعکس نميشوند و آشنايی با آنها محتاج آموزشهای عملی و صمعی است . اما آنچه از مطالب فوق برداشت ميشود اين نکته است که در فرايند نوازندگی علاوه بر توجه به عناصر نت - تمپو - ريتم - کوک - و امثال آن می بايد به عنصر ديگری که جريان و حرکت نام دارد نيز توجه خاصی بشود .
باید دانست که موسیقی هنری موسیقی تفریحی نیست و بجر چند قطعه که جنبه عامیانه پیدا کرده است آهنگهائی که بزرگان موسیقی ساخته اند برای بیان اندیشه ها و احساسات عالی انسان و هنر اصوات و تکنیک سازها است. بنابراین کسانی که به منظور تفریح به اینگونه موسیقی گوش میدهند مقصود خود را نخواهند یاقت. لذتی که از شنیدن موسیقی علمی به شنونده دست میدهد مانند لذتی است که از حل یک مسئله ریاضی در روح انسان حاصل میشود. تقریبا همه شنموندان موسیقی کلاسیک تصدیق میکنند اولین بار که حاضر به شنیدن یک اثر بزرگ شده اند زحمت زیادی تحمل کرده اند . شاید هم چند بار به قصد شنیدن موسیقی از فرط انزجار آنرا نا تمام گذاشته اند. این کییفیت کاملا طبیعی است چون موسیقی علمی برای یک شنونده عادی نکات مجهول بسیار دارد و تا وقتی که این مشگلات حل نشود موسیقی بنظر او نامانوس و گوش خراش است. موسیقی هم زیبائی هنری دارد و اگر بطور سطحی بررسی شود چیز از آن دستگیر نخواهد شد. کسانی که موسیقی علمی را دوست ندارند نباید از علاقه دوستداران موسیقی تعجب کنند . زیرا آنها که زبان و مفهم موسیقی را در یافته اند واقعا به آن علاقمند میشوند. برای شنونده مبتدی ابتدا سویتها و باله ها و قطعات سبک بیشتر قابل درک است . مثلا سویت شهرزاد یا باله گایانه یا راپسودیهای مجار برای شنونده ایرانی تا حدی بلا واسطه مفهوم است. در همه این مراحل هنوز نکات بسیار بر شنونده مجهول است، با این حال حاضر است مثلا یک ساعت وقت خود رارا صرف شنیدن یک سنفونی کند. مسلما این کا ر آسانی نیست زیرا برای آنکه ذهنش از موسیقی منصرف نشود باید پایداری کند وآن عده که در یک کنسرت بظاهر آرام نشسته اند اما فقط برای همرنگ شدن با جمعیت تحمل میکنند بزودی از میدان خارج میشوند باین جهت دوستداران موسیقی علمی فقط به کسانی که برای درک آن صمیمانه زحمت کشیده اند منحصر میشود و از آنجا نه تنها ساختن آهنگ و اجرای آن هنر است بلکه شنیدن موسیقی نیز هنری است.
آثار او بارها در صدر برترين ها قرار گرفته و جزو پرفروشترين ها نيز بحساب می آيد. سبک آرميک را عده ای فلامنکو مينامند که شايد چندان هم دور نباشد چون علاقه او به موسيقی فلامنکو امريست انکار ناپذير اما بايد دانست او و سبکش شمه ای از موسيقی فلامنکو - جز - و حتی موسيقی ايرانيست بنوعی تلفيقی از سبکهای مختلف که Nuevo Flamenco مينامند چرا رنگ و حس موسيقی فلامنکو علاقه آرمیک به موسیقی از کودکی آغاز شد. در هفت سالگی او چنان شیفته یک گیتار کلاسیک شد که ساعت مچی خود را برای آن به گرو گذاشت.او گیتار را در زیرزمین خانه- جایی که پنهان از خانواده تمرین می کرد- مخفی نمود. زمانی که مادرش از جریان مطلع شد او استعداد شگرفی در موسیقی نشان می داد، بنا بر این خانواده اش تأمین مخارج او را به عهده گرفت.او در حالی که مصمم به تکمیل نمودن آموزش رسمی خود در زمان تعیین شده بود، یک دوره آموزشی فشرده را طی دو سال گذراند. در 12 سالگی به آهنگسازي ميپرداخت و سبک جاز را بصورت حرفه ای آغاز کرده برای حدود 10 سال آن را ادامه داد. در طول این مدت او یکی دیگر از علایق خود یعنی فلامنکو را پرورش داد. علاقه مادم العمر آرمیک به گیتار فلامنکو در اولین دیدار او از اسپانیا آغاز شد. او اغلب برای همراهی و آموختن از موسیقیدانهای مختلف سبکهای کلاسیک و فلامنکو به اسپانیا سفر می کرد: “وقتی برای اولين بار يک گيتار فلامنکو را لمس کردم ، دريافتم که اين توانايی را دارم که بوسيله سازم حرف بزنم” با شروع کار تکنوازی در سال 1994 او از پیشینه جاز و علاقه اش به فلامنکو برای ایجاد تغییراتی اساسی در پدید آوردن سبک جدیدی از فلامنکو استفاده کرد. در طول این سالها او بعنوان یک موسیقیدان، تقدیر و تحسین بسیاری را برای احساسات عمیق و مهارتهای موسیقیایی خارق العاده اش کسب نموده است. قطعات و اجراهای ازشمند او محدوده کاملی از ملودیهای محلی اسپانیایی را پوشش می دهد که در طی این سالهای سازنده از تعادل ظریفی که بین سبکهای فلامنکو و کلاسیک ایجاد کرده تا سبک لاتین و جازی که شنوندگان را امروزه در موسیقی او تحت تأ ثیر قرار می دهد پیشرفت محسوسی داشته است. قرار گرفتن آلبوم پیشین او درصدر بیلبورد جهانی و نمودارهای موسیقی دوره جدید و نیز یک فروش عالی در استرالیا دلیل قاطعی است مبنی بر پذیرش او عنوان هنرمندی که به تنهایی با طبقه بندیهای سنتی مقابله می کند. آغاز کار او برای قطعه (bolero) با نام ” گمشده در بهشت” (LOST IN PARADISE) حیطه استعدادهای موسیقیایی او را به عنوان آهنگساز، تنظیم کننده، گیتاریست ونیز تهیه کننده گسترش داد. “گمشده در بهشت” دور نمای با شکوهی از یک سبک بی همتا را که خود”gypsy jazz“می نامدش به تصویر می کشد که ترکیب شادی ازفاکتورهای کلاسیک rhumba ، cha_cha ،bolero ، jazz و bossa nova می باشد. با AMOR DE GUITARRA” “این هنرمند الهام گرا بار دیگر نوآوریهای جدیدی را که حاصل عشق او به گیتار است به شنوندگان خود عرضه می کند.در این قطعات که تقریباً شرح حال خود اوست، آرمیک خلأ های موجود را با کمک شور موسیقیایی خویش پر می کند. AMOR DE GUITARRA قطعه ای رومانتیک و عاشقانه است که رشته مهارتهای هنری او را که به زیبایی تمام در پیش قرار می گیرند نشان می دهد.این قطعه یکی از زیباترین آهنگهای عاشقانه آلبوم است که علاقه، احترام و دانش موسیقیایی آرمیک را به روشنی به تصویر می کشد؛ خاطره ای از گردش در جاده عشاق در شبی مهتابی. ROMANCERO” ” ملودی زیبایی از عشق و صلح است.ترتیب کار او در این قطعه به نحوی است که رفته رفته ملودی را گسترش داده ودر ادامه تنها به جنبه های استعاره ای که در تصور شنوندگان می گنجد اضافه می کند. در”MIDNIGHT BOLERO” به شنوندگان عشق عرضه می کند.او دراین آهنگ ریتمهای فلامنکو و سازهای زهی را بطرز مبتکرانه ای با واکنشها و بانگهای احساسی ترکیب می کند که با طنین انداختن در بداهه نوازی باعث گرمی دلها می شود.در”FIESTA ” این علاقه به موسیقی با سبک منسجمی از ریتمهایی همه گیر دنبال می شود که تکنوازی او را با ضرباهنگی به یاد ماندنی و الهاماتی درونی متناوباً به وقفه می اندازد. آرمیک مهارت ویژه ای در ریتمهای فلامنکو دارد و قسمتی از مهمترین دغدغه های خود را در”FOR YOU” به نمایش می گذارد. این قطعه تکنوازی مهارت او را به بهترین نحو نشان می دهد. او با ترکیب بخشهای تکرار شونده تند (RIFF) با لحظاتی آرام موسیقی ای بوجود می آورد که شنیدن آن بسیار لذت بخش است. AMOR DE GUITARRA“” مطئناً بسیاری را در سراسر دنیا مجذوب خواهد کرد و به شنوندگان فرصتی برای شنیدن زیبا ترین و عاشقانه ترین ملودیهای دنیا خواهد داد.11 قطعه موسیقی نفس گیر و عالی که بنحوی واقعی زنده و شفاف هستند وازاصوات ناب فلامنکو ولاتین جاز تشکیل شده اند که آرمیک با بداهه نوازی با شکوهی با آن مقابله می کند. |
About![]()
موسیقی،مجموعه نواهای حزن آوری است که چون بدان گوش می سپاری،بیدارت می کند،کالبدت را از درد فراق آکنده می سازد و تیره ورزی را در برابرت چون شبحی به تصویر می کشاند(جبران خلیل جبران) Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 Links
فرزانه(تب و تاب آریانی)
سایت شخصی ریچارد کلایدر من
بیوگرافی ها |